محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4885
تاريخ الطبرى ( فارسي )
ابراهيم گفت : « روش و طرق نياكان را بگذار ، اين كار دين است و من ترا سوى حق مىخوانم . » گفت : « به خدا آنچه را به تو گفتم از سر مزاح گفتم اين نيست كه مانع من از نصرت يار تو است بلكه من نبرد را نمىپسندم و آن را خوش ندارم . » گويد : ابراهيم برفت و موسى به جاى ماند و به دو گفت : « اين خود ابراهيم بود . نصر گفت : « قسم به دين خدا رفتار بدى كردى ، اگر او را به من شناسانيده بودى ، سخنى جز اين با وى مىگفتم . » نصر ، نوادهء نصر بن سيار گويد : ابراهيم كسان را دعوت كرد ، وى در خانهء ابو فروه بود ، نخستين كسانى كه با وى بيعت كردند نميلة بن مره بود و عفو الله بن - سفيان و عبد الواحد بن زياد و عمر بن سلمه هجيمى و عبد الله بن يحيى بن حصين . گويد : اين كسان مردم را سوى وى دعوت كردند و گروهى از جوانان عرب و از جمله مغيرة بن فرع و امثال وى دعوت او را پذيرفتند ، تا آنجا كه پنداشتهاند كه ديوان وى چهار هزار كس را شمار كرد و كارش بالا گرفت . به دو گفتند چه شود اگر ميان بصره آيى تا كسانى كه سوى تو مىآيند آسوده باشند . گويد : پس جا به جا شد و در خانهء ابو مروان وابستهء بنى سليم جا گرفت كه يكى از مردم نيشابور بود . يونس بن نجده گويد : ابراهيم در محلهء بنى راسب جاى داشت به نزد عبد الرحمان ابن حرب با جمعى از ياران خويش از جمله عبد الله بن سفيان و برد بن لبيد يكى از بنى يشكر و مضاء تغلبى و طهوى و مغيرة بن فرع و نميلة بن مره و يحيى بن عمرو همانى . گويد : از خانهء عبد الرحمان در آمد از گودال بنى عقيل گذشتند تا به طفاوه رسيدند ، سپس از خانه كرزم و نافع ايلين گذشتند و وارد خانه ابو مروان شدند كه در گورستان بنى - يشكر بود .